کیکر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کیکر. [ کی ک َ ] (اِخ ) مصحف گیگر است . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به گیگر شود.
کیکر. [ کی ک َ ] (اِ) به هندی قرظ است . (فهرست مخزن الادویه ). درختی است از تیره ٔ پروانه واران از دسته ٔ گل ابریشمیها که ارتفاعش بین ٥ تا ١٥ متر می شود و حداکثر قطرش تا ٦٠ سانتیمتر می رسد. این درخت در نواحی گرم (افریقای شمالی، تمام نواحی سودان، هندوستان و جنوب ایران ) می روید. پوست ساقه ٔ آن قهوه ای رنگ و دارای شکافهای طولی نسبةً عمیق است . برگهایش دومرتبه ٔ شانه ای به طول ٥ تا ٩ و به عرض ٤ تا ٤/٥ سانتیمتر است و شامل خارهایی در محل اتصال به ساقه می باشد. گلهای آن زیبا و معطر و به رنگ زرد گوگردی است . کرت . سلم . قرظ.خرنوب مصری . توضیح آنکه صمغ مترشح از این گیاه را اقاقیا نیز نامند. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ نزد اهل فارس خار مغیلان است . (فهرست مخزن الادویه ).