کیکان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کیکان . (اِخ ) نام شهری است . ابن البیطار از ابوحنیفه در لغت انجدان نقل کند که انجدان در اراضی میان بست و کیکان روید. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).رجوع به ماده ٔ بعد و معجم البلدان ذیل قیقان شود.
کیکان . (اِخ ) گردنه ای است که خط سرحدی ایران وترکیه به آن می گذرد. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ٤١).
کیکان . (اِخ ) نام طایفه ای است از طوایف کرد. (از تاریخ کرد تألیف رشید یاسمی ص ١١٥).