کیوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) درختچهای بالارونده از تیرهای نزدیک به تیرة گل سرخیان با گلهایی نرم و شش گلبرگ و میوهای تخم مرغی شکل که پوست آن نازک، کرکدار و قهوهای رنگ است. میوة آن سرشار از ویتامین C میباشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) درختچهای بالارونده از تیرهای نزدیک به تیره گل سرخیان با گلهایی نرم و شش گلبرگ و میوهای تخم مرغی شکل که پوست آن نازک، کرکدار و قهوهای رنگ است. میوه آن سرشار از ویتامین C میباشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کیوی . [ کی ] (اِخ ) دهی از دهستان خورش رستم است که در بخش شاهرود شهرستان هروآباد واقع است و ١٧٦ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
کیوی . [کی ] (اِخ ) یکی از دهستانهای دوگانه ٔ بخش سنجبد شهرستان هروآباد است که در مشرق بخش واقع است و از شمال به دهستان هیر و از مشرق به شهرستان طالش و از مغرب به دهستان گرم محدود است . کوهستانی است و هوایی معتدل دارد. صنایع دستی اهالی فرش و کناره بافی است . این دهستان از ٤٨ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده است و در حدود ٦٠٨٠ تن سکنه دارد.قرای مهم آن بنمار، سقاوار، مرشت، فیروزآباد، اوجقاز و لمبر می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
کیوی . [ ک َ ی َ وی ی ] (ص نسبی ) منسوب به کی [ ک َ / ک ِ ] . (ناظم الاطباء). رجوع به کی [ ک َ / ک ِ ] شود.