کیول
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کیول . [ ک َی ْ یو ] (ع اِ) صف اخیردر حرب . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). آخرین صف در رزمگاه . (ناظم الاطباء). آخرین صفهای جنگ . (از اقرب الموارد). ◄ (ص ) مرد بددل . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرد بددل و ترسو. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) زمین بلند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). قسمتی از زمین که بلند و برآمده باشد. (از اقرب الموارد). ◄ بهتر وبرگزیده از هر چیزی . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ براده ٔ سیم و زر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) . ◄ سبوس . (ناظم الاطباء). پوسته ٔ گندم و جو و مانند آن . (از اقرب الموارد) . ◄ خس و خاشاک . (ناظم الاطباء).