کیو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کیو. [ وْ ] (اِ) نامی است که در آستارا به زیرفون دهند. نرم دار. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به زیرفون و نرم دار شود.
کیو. [ ی ُ ] (اِخ ) نام جزیره ای دربحرالروم متعلق به دولت عثمانی که جزیره ٔ سقز نیز گویند. (ناظم الاطباء). ساقز. ارض المصطکی . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). جزیره ای از مجمعالجزایر یونان و یکی از چند نقطه ای است که آنجا را زادگاه همر شاعر معروف یونانی می دانند. این جزیره ٦٦٠٠٠ تن سکنه دارد و مرکز آن هم که ٢٦٠٠٠ تن سکنه دارد، به همین نام معروف است . بندری است که شراب آن بسیار معروف است . (از لاروس ). و رجوع به کیوس و کیه [ ی َ / ی ِ ] شود.
کیو. [ ک َ ] (اِ) به معنی کاهو باشد، و آن تره ای است که خورند و به عربی خس خوانند. (برهان ) (آنندراج ). کاهو را گویند، و آن را کوک نیز خوانند. (فرهنگ جهانگیری ). کاهو که خوردن آن خواب آورد. و در سامی کیبو (به زیادتی بای موحده ) آورده . (فرهنگ رشیدی ). کاهو. کیوه . در مهذب الاسماء «کیو» را در معنی خس عربی آورده . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). ◄ به معنی ماده و سبب و علت هم هست . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). از برساخته های فرقه ٔ آذرکیوان است . و رجوع به فرهنگ دساتیر ص ٢٦ شود. ◄ آبجو و فقاع . (ناظم الاطباء).