کیف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کیف . [ ی َ ] (ع اِ) ج ِ کیفة. (اقرب الموارد). رجوع به کیفة شود.
کیف . (اِ) دست افزاری که در آن آلات و ادوات لازم برای کاری گذارند. (ناظم الاطباء). آلتی چرمین که در آن کاغذ، نوشت افزار و اشیاء دیگر گذارند. بعضی حدس زده اند اصل کیف، کِنْف عربی باشد. (فرهنگ فارسی معین ). انواع دارد: کیف پول، کیف دستی، کیف بغلی، کیف کاغذ وغیره . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : فارغی ای جیب اطلس کز برت کیف عبیر ناگه انگیزد غباری چون ز میدان گرد کرد. نظام قاری (دیوان البسه ص ١١٧). شده ام به جیب اطلس شب عنبرینه گمره مگر آنکه کیف گلگون به رهم چراغ دارد. نظام قاری (دیوان البسه ص ٦٦). و قندیلهای بزرگ و کوچک از کلاه مصنف و کیف جیب به ریسمان زر رشته که آن را گلابتون نیز خوانند از آن معلق و حاضر قندیل باشند. (از نظام قاری صص ١٥٥- ١٥٦). به قواعد مقرره باید دو نوبت از هر محل کیف عرایض بسته برسد. حکام ولایات در فرستادن کیفها تقاعد دارند. (از دستخط ناصرالدین به عضدالملک، از فرهنگ فارسی معین ). - امثال : قربان بند کیفتم، تا پول داری رفیقتم . نظیر: این دغل دوستان که می بینی مگسانند گرد شیرینی . سعدی (از امثال و حکم ). ◄ کیسه ٔ زنان که در آن آیینه و دیگر ادوات تزیین می نهادند. مَثْبَنة. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ کیسه ٔ مدور که زنان در آن سوزن و انگشتانه و موم و صابون قمی (برای نشان کردن مواضعبرش گاه بریدن جامه ) می داشتند. تلی . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ جزوکش . (ناظم الاطباء).
کیف . [ ی ِ ] (اِخ ) شهری در اتحاد جماهیر شوروی (سابق ) و مرکز اوکراین است که بر کنار دنیپر واقع شده و ١٤١٧٠٠٠ تن سکنه دارد. این شهر یکی از مراکز بزرگ صنعتی است و دانشگاه و کلیسای بزرگ و قدیمی دارد. کیف پیش از حمله ٔ مغول (١٢٤٠ م .) پایتخت روسیه و همچنین در سالهای ١٩٤١ - ١٩٤٣ م . صحنه ٔ جنگهای شدیدی میان آلمانها و روسها بود. (از لاروس ).