کیشمند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کیش مند. [ ک َ / ک ِ / ک َ ی ِ م َ ] (ص مرکب ) به معنی جباری و قهاری باشد به لغت زند و اوستا. (برهان ) (آنندراج ). به لغت زند، جبار و قهار و توانا. (ناظم الاطباء). از برساخته های فرقه ٔ آذرکیوان . رجوع به فرهنگ دساتیر ص ٢٦٢ شود.
کیشمند. [ م َ] (ص مرکب ) متدین و دیندار. ◄ پیغمبر. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ). ◄ در زند و پازند، نیرومند و قوی . (از جانسون ) (از اشتینگاس ).