کیسوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کیسوم . [ ] (اِخ ) قریه ای است از اعمال سمیساط. بازار و دکانهای بسیار و حصار بزرگی دارد. (از معجم البلدان ). اسم اعجمی است، و آن نام جایی است، و یکسوم نیز گفته می شود. (از المعرب جوالیقی ص ٢٩١). رجوع به معجم البلدان شود.
کیسوم . [ ک َ ] (ع اِ) علف خشک بسیار.(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ (ص ) روضة کیسوم ؛ باغ نمناک و شاداب یا بسیار و انبوه و برهم نشسته گیاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، اکاسم . (منتهی الارب ).