کیج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کیج . (ص ) خر دم بریده . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). در برهان کیج را هم به معنی خر دم بریده ضبط کرده . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ چاروایی را نیز گفته اند که زیر گلو و زیر دهانش ورم و آماس کرده باشد. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). در برهان کبج هم بدین معنی آمده است . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کیج . (اِخ ) مستقر پادشاه مکران است . (از حدود العالم، از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). نام اشهر مدن مکران، و آن را کیز نیز گویند. (تاج العروس، از یادداشت ایضاً). نام شهری و ناحیه ای است در بلوچستان، و هم اکنون به همین نام معروف است و نزد جغرافی نویسان قدیم هم معروف بوده و گاهی برای تسمیه ٔ تمام ناحیه لفظ «کیج و مکران » را اطلاق می کرده اند. معرب این کلمه «کیز»است . احتمال اینکه، کلمه «کپچ » (قفص ) باشد مورد ندارد. (تاریخ بیهقی چ فیاض حاشیه ٔ ص ٢٤٤) : ز زابل تا به کابل کیج و سقلاب سراسر ملک هندستان گرفته . ؟ رجوع به کیچ و کیز شود.
کیج . (اِخ ) یکی از شهرهای ماوراءالنهر بر کنار جیحون است نزدیک وخش و ختلان . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).