کیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کیة. [ ک َی ْ ی َ ] (ع اِ) داغ . کَی ّ. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). اسم مره از کَی ّ. (از اقرب الموارد). ◄ داغ جای . (منتهی الارب ). جای داغ . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کیه . [ ک َی ْه ْ ] (ع مص ) په کردن گفتن کسی را تا بوی دهن او دریافت گردد. (از منتهی الارب ): کاهه کیهاً؛ هه کردن فرمود او را تا بوی دهن او را دریابد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کیه . [ ک َی ی ِه ْ ] (ع ص ) مرد به ستوه آمده از حیله و فریب خود که کسی بدو توجه نکند. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). به ستوه آمده از حیلت خویش که وی را از آن فایدتی نباشد، و گویند کسی که او را حیلت و تصرفی نباشد. (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ج ٩ ص ٤١٠).