کیبر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کیبر. [ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان چناران است که در بخش حومه ٔ ارداک شهرستان مشهد واقع است و ٢٨٧ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
کیبر. [ ک َ / ک ِ ب ُ ] (اِ) پیکان پهن که به شکاری می اندازند. (آنندراج ). نیزه ٔ کلانی که بدان شکار می کنند. (ناظم الاطباء) : ز آمدشد کیبر کینه کوش هوا شد یکی خانه ٔ چوب پوش . عبداﷲ هاتفی (از آنندراج ). ◄ (ص ) کسی که دارای عداوت نهانی باشد. (ناظم الاطباء).