کیاکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کیاکی . [ ک َ کی ] (ع اِ) ج ِ کیکة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به کیکة شود.
کیاکی . [ ] (اِخ ) یکی از دو پسر فولادوند که از شریفترین خاندانهای دیلم بود و ماکان از اعقاب همین کیاکی بوده است . رجوع به تاریخ بیهق ص ٩٣ شود.