کژبین
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (ص فا.)<BR>۱- لوچ، احول.<BR>۲- بدخواه، نابکار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (ص فا.) ۱- لوچ، احول. ۲- بدخواه، نابکار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کژبین . [ ک َ ](نف مرکب ) کژبیننده . کژچشم . (آنندراج ). لوچ چشم . احول . (ناظم الاطباء). دوبین . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ بدخواه . نابکار. (ناظم الاطباء) : ما زان دغل کژبین شده با بی گنه در کین شده گه مست حورالعین شده گه مست نان و شوربا. مولوی (از فرهنگ فارسی معین ).
مترادف و متضاد واژهدان
احول، چپ، دوبین، کاچ، کاژ، کجچشم، لوچ بدکار، تبهکار