کوکن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوکن . [ ک َ ] (اِ) با ثانی مجهول جغد را گویند و آن مرغی است که به نحوست اشتهار دارد. (برهان ). جغد را گویند و آن مرغی است که به نحوست اشتهار دارد و آن را کوکه و بوم نیز گفته اند. (آنندراج ). جغد که بوم نیز گویند و کوکنک تصغیر آن . (فرهنگ رشیدی ). ◄ غله ٔ نیم رس بریان کرده را نیز گویند. (برهان ) (آنندراج ). غله ٔ نیم رس که دلمل نیز گویند. (فرهنگ رشیدی ). دلمل . (غیاث ).
کوکن . [ کُو ک ِ ] (اِخ ) به هندی نام ولایتی است از ملک دکن بر ساحل دریای عمان . (برهان ) (آنندراج ). نام ولایتی است از ملک دکن که بر ساحل دریای شور است .(از غیاث اللغات از فرهنگ رشیدی و برهان و سراج ).