کوکبان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوکبان . [ ک َ ک َ ] (اِخ ) قلعه ای است در یمن که درونش مرصع به یاقوت و درخشان همچو کوکب بود. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شهری است در یمن .(الحلل السندسیة ج ٢ ص ١١١). نام موضعی است و مولد اخفش حسین بن حسن بدانجا بود. (از تاج العروس در ماده ٔ خفش، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کوهی است در نزدیکی صنعاء. در اینجا کاخی وجود داشت که با نقره و سنگ بنا شده بود و اندرونش مرصع به یاقوت و جواهر بود و در شبهای تاریک مانند ستارگان درخشان می تابید و بدان جهت کوکبان گفتند. (از معجم البلدان ). کوهی است که نزدیک صنعاء واقع است و بر آن کوه دو قصر است که هیچکس راه آن را نمی داند و عقیده ٔ بعضی مردم آن است که آن دو قصر را از جواهر ساخته اند، زیرا که در شب به غایت درخشنده است . (حبیب السیر چ خیام ج ٤ ص ٦٧٦).