کوژ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوژ. (ص ) به معنی کوز است که پشت خمیده و دوته شده باشد. (برهان ). پشت خمیده و اصل در آن یعنی کژ بمعنی کج بوده چون جیم و زای فارسی بهم تبدیل می یابند، کوژپشت شده و در استعمال فتح آن به ضمه بدل گردیده . (آنندراج ) (انجمن آرا). کوز و پشت دوتا وخمیده . (ناظم الاطباء). کوز. (فرهنگ فارسی معین ). احدب . محدب . دوتا. دوتاه . منحنی . دولا. خم بخم . خمیده . چفته . کژ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : شگفتی نباشد که گردد ز درد سر سرو کوژ و گل سرخ زرد. ابوشکور. میران بر او همچون الف راست درآیند گردند ز بس خدمت او کوژتر از دال . فرخی . گروهی گفته اند که آن جانب که لقوه اندر وی باشد دیگر جانب را بکشد به سوی خویش و بدین سبب آن جانب که بسلامت باشد کوژ بماند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). لقوه علتی است که اندر عضله های روی افتد و چشم و ابرو و پوست پیشانی و لبها کوژ گردد و از نهاد طبیعی بگردد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). سد دشمن رخنه چون دندان سین پشت حاسد کوژ چون بالای دال . انوری . ای پشت من ز عشق تو چون ابروی تو کوژ ای بخت من ز مهر تو چون چشم تو دژم . انوری . ناخنی که اصل کار است و شکار کوژ کمپیری ببرد کوروار. مولوی (مثنوی چ رمضانی ص ٢٥٨). - کوژسار ؛ در بیت ذیل ظاهراً به معنی چون کوژ و کوژمانند است : جوقی لئیم یک دو سه کژسیر و کوژسار چون پنج پای آبی و چون چارپای خاک . خاقانی . - آسمان (فلک ) کوژ ؛ گنبد کوز. (فرهنگ فارسی معین ) : زود کند او خراب این فلک کوژ را هم زحل و مشتری، هم اسد و سنبله . سنائی . رجوع به گنبد کوز ذیل ترکیب های کوز شود. ◄ (اِ) نحل . منج . زنبور عسل . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): الکواره ؛ جای کوژ. (مهذب الاسماء) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). نحل ؛ کوژ انگبین .(مهذب الاسماء) (یادداشت ایضاً). الدوی ؛ آواز رعد و کوژ و باران . (مهذب الاسماء) (یادداشت ایضاً). ◄ ایالت . (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ).
کوژ. [ ک ِ / ک ُ وِ / ک ِ وِ ] (اِ)نام میوه ای است سرخ رنگ که پیوسته نهال آن از زمین شور برمی آید و به عربی آن را زعرور می گویند. (برهان ) (از آنندراج ). میوه ای سرخ رنگ که به تازی زعرور گویند. (ناظم الاطباء). کوز. کویج . (حاشیه ٔ برهان چ معین ).رجوع به کِوِز، زعرور و زالزالک شود. ◄ کِوِژ. آلوی کوهی و به کویج مشهور است . (آنندراج ).