کوچکین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوچکین . [ چ َ / چ ِ ] (ص نسبی / ص عالی )کوچکترین و خردترین و کهترین . (ناظم الاطباء). کوچکترین . مقابل بزرگین . (فرهنگ فارسی معین ) : کوچکین رنجور بود و آن وسط بر جنازه ی آن بزرگ آمد فقط. مولوی (مثنوی ). متوفی شدن بزرگین از شهزادگان و آمدن برادر میانین به جنازه ٔ برادر که آن کوچکین صاحب فراش بود. (مثنوی مولوی نیکلسن ج ٦ ص ٥٤١). آن پسر کوچکین با پدر گفت ... (ترجمه ٔ دیاتسارون ). آن پسر کوچکین هرچه بخش خود بود همه فراهم آورد و رفت . (ترجمه ٔ دیاتسارون ص ٢٩٨).