کوچکترین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوچکترین . [ چ َ / چ ِ ت َ ] (ص عالی ) خردترین و کهترین . (ناظم الاطباء). خردترین . صغیرترین . (از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کوچک شود. ◄ کم وسعت ترین و کم حجم ترین . ◄ اندکترین : کوچکترین اطلاعی به دست نیاوردم . ◄ کم سن ترین . (فرهنگ فارسی معین ).