کوچک ابدال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوچک ابدال . [ چ َ / چ ِ اَ ] (اِ مرکب ) به اصطلاح قلندران، مرید را گویند که از دیگر مریدان صغیر و خردسال باشد.(غیاث ). به اصطلاح، مرید و پیرو قلندران پیشدست . خردسال فقرا خواه از پیر در سال خرد باشد و خواه سالخورده . (بهار عجم ). به اصطلاح قلندران، مریدی که از سایرمریدان خردسال تر باشد. (ناظم الاطباء). مرید خردسال .مرید جوان . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). شاگرد صوفی و مبتدی در سلوک . (فرهنگ فارسی معین ) : کوچک ابدال من است آنکه محیطش خوانی بحر را من به کمر کاسه ٔ چوبین بستم . میرزا طاهر وحید (از آنندراج ). به خورشید تابان ز روی نکو بزرگی کند کوچک ابدال او. میرزا طاهر وحید (از آنندراج ). سینه صافیهای ما از فیض پیر کامل است کوچک ابدالان دریاییم ما همچون حباب . جویا (از آنندراج ). رجوع به ابدال شود. ◄ نوچه . وردست . (فرهنگ فارسی معین ).