کوچ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) جغد، بوم.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ تر - مغ. ] (اِ.) حرکت عدهای از جایی به جایی.
(ص.) لوچ و احول.
(اِ.) جغد، بوم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوچ . [ ک ُ ] (اِ) نام درختی است در جنگلهای مازندران گیلان . لرک . (جنگل شناسی کریم ساعی ). رجوع به لرک شود.
کوچ . (اِخ ) دهی از دهستان القورات که در بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند واقع است و ٢٧٦ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
کوچ . (اِخ ) نام ولایتی است مابین بنگاله و ختا. (برهان ) (ناظم الاطباء).
فرهنگ طیفی واژهدان
ییلاققشلاق، مهاجرت، خروج کوچ دادن، مهاجرت دادن، اسکان، تبعید، اخراج بلد، نفی بلد