کوهساران
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوهساران . (اِ مرکب ) کوهستان . کهستان . کوهسار. کهساره . (آنندراج ). کوهستان . (فرهنگ فارسی معین ) : همه کوهساران پر از مرد و زن همی آفرین خواندندی به من . فردوسی . راهرو را بال و پرواز است سختیهای دهر کوهساران می شود سنگ فسان این سیل را. صائب (از آنندراج ).