کولیگری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کولیگری . [ ک َ / کُو گ َ ] (حامص مرکب ) غرشمالی . ارقگی . (فرهنگ فارسی معین ). سروصدا کردن . داد و بیداد راه انداختن . پررویی کردن و فحش دادن و فضاحت کردن زنان در موقع نزاع . (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمالزاده ). - کولیگری راه انداختن ؛ در تداول عامه، داد و فریاد بیهود کردن . غرشمالی کردن . (فرهنگ فارسی معین ). - کولیگری کردن ؛ داد و فریاد کردن زن یا دختر. داد و فریاد کردن زن برای پیش بردن مقصودی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کولی بازی درآوردن . ◄ فسق وفجور. (آنندراج از سفرنامه ٔ شاه ایران ).