کولخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لَ) (اِ.) آتشدان، منقل.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لَ) (اِ.) آتشدان، منقل.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کولخ . [ ل َ ] (اِ) به معنی آتشدان و منقل باشد. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ظاهراً گولخ است مخفف «گولخن » و با گیلکی «کله » (منقل ) مقایسه شود. (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به گولخ شود.
کولخ . [ ل َ ] (اِخ ) با ثانی مجهول، نام مردی بوده تورانی که اسفندیار را از راه هفت خوان به رویینه دژ رسانید. (برهان ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). در فهرست ولف «کولخ » و «گولخ » نیامده و شخصی که اسفندیار را در هفتخوان رهنمایی کرد گرگسار بود. (حاشیه ٔ برهان چ معین ).