کولاک کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ دَ)(مص ل.)۱ - متلاطم شدن امواج دریا.<BR>۲- (عا.) هنگامه به پا کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ دَ)(مص ل.)۱ - متلاطم شدن امواج دریا. ۲- (عا.) هنگامه به پا کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کولاک کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) متلاطم شدن امواج دریا. (فرهنگ فارسی معین ). منقلب و طوفانی شدن دریا یا هوا که با برف و سرما همراه باشد. و رجوع به کولاک زدن شود. ◄ در تداول عامه، معرکه کردن . کار بزرگی انجام دادن . (فرهنگ فارسی معین ). عملی نمایان و شایان تحسین انجام دادن .