کوزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوزی . (اِ) بمعنی آبگیر و تالاب و استخر باشد و به عربی شمر خوانند. (برهان ) (آنندراج ).آبگیر و تالاب و استخر. (ناظم الاطباء). ◄ (حامص ) خمیدگی پشت . (ناظم الاطباء). انحناء. کوزی پشت . حَدَب . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): فرصة؛ باد که کوزی آرد در پشت . دَخشَن ؛ کوزی پشت . تجنیب ؛ کوزی ساقهای اسب . (منتهی الارب ). رجوع به کوژی و کوز شود.
کوزی . [ زا ] (اِخ ) نام قلعه ای است بلند به طبرستان که ز بس بلندی، مرغ بر قله ٔ آن رسیدن نتواند و ابر فروتر از آن کله بندد. (از قاموس، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). قلعه ای است به طبرستان که مرغ دراوج پرواز خود بر فراز آن دست نیابد و ابر در نهایت ارتفاع خود بر بالای آن رسیدن نتواند و در فرود قله ٔآن بازماند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). قلعه ای است در طبرستان ... (از معجم البلدان ؛ ذیل کوزا).