کوز گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوز گشتن . [ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) کوز شدن . خمیده و منحنی شدن . چفته و دوتا شدن : بدو گفت نیرنگ داری هنوز نگردد همی پشت شوخیت کوز. فردوسی . کوزگردد بر سپهر از عشق او هر ماه، ماه خون دل هر شب کند زی چشم من صد راه، راه . قطران . نچیده یکی میوه ٔ تر هنوز ز خشکی تنش چون کمان گشت کوز. نظامی . کنده شد پای و میان گشته کوز سوخته ٔ روغن خویشی هنوز. نظامی . و رجوع به کوز، کوز شدن و کوز کردن شود.