کورباطن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کورباطن . [ طِ ] (ص مرکب ) کندفهم و کج طبع. (آنندراج ). کندفهم . کم هوش . کوردل . (فرهنگ فارسی معین ). آنکه هر چیزی را سیاه و تاریک بیند. (ناظم الاطباء) : مدار چشم از این کورباطنان انصاف که گشته است به عنقا هم آشیان انصاف . صائب (ازآنندراج ). در خواب سیدی نورانی را دیدم و گفتم : نام شما چیست ؟ گفت : ای کور باطن ! مرا نمی شناسی من امام زمانم . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا، بدون ذکر مأخذ). و رجوع به کوردل شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی