کوران
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.)<BR>۱- جریان، بحبوحه.<BR>۲- جریان هوا.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) ۱- جریان، بحبوحه. ۲- جریان هوا.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوران . (فرانسوی، اِ) جریان هوا یا برق . (فرهنگ فارسی معین ). - کوران سیاست ؛ جریان امور سیاسی . (فرهنگ فارسی معین ).
کوران . (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش صوما که در شهرستان ارومیه واقع است و ١١٩ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤)
کوران . (اِخ ) دهی از بخش زابلی که در شهرستان سراوان واقع است و ١٢٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
واژگان فارسی سره واژهدان
باد