کوبیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ) (مص م.) کوفتن، لِه کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ) (مص م.) کوفتن، لِه کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوبیدن . [ دَ ] (مص ) کوفتن . ◄ زدن . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ) : سر مار به دست دشمن بکوب که از احدی الحسنیین خالی نباشد. (گلستان ). بگفتا به چوبش بکوبند پشت که با مهتر خود چراشد درشت . میرظهیرالدین مرعشی (از تاریخ گیلان ). - آهن سرد کوبیدن ؛ کنایه است از، کاری بیهوده کردن . به امری محال و نامعقول پرداختن . نظیر: آب به غربال پیمودن : از این در کآمدی نومید برگرد به بیهوده مکوب این آهن سرد. (ویس و رامین ). ور آهن دل بود بنشین و برگرد خبر ده تا نکوبم آهن سرد. نظامی . دگر ره سر از این اندیشه برکرد که از خامی چه کوبم آهن سرد. نظامی . ای محدث از خطاب و از خطوب درگذشتم آهن سردی مکوب . مولوی . بی مجاعت نیست تن جنبش کنان آهن سرد است می کوبی بدان . مولوی . چند کوبی آهن سردی ز غی دردمیدن در قفس هین تا به کی . مولوی . و رجوع به کوفتن شود. - پای کوبیدن ؛ رجوع به پای کوبیدن شود. ◄ آسیب رساندن . (فرهنگ فارسی معین ذیل کوفتن ). صدمه زدن و آسیب رسانیدن . (ناظم الاطباء ذیل کوفتن ) : همی آتش افروزد از گوهرش همی مغز پیلان بکوبد سرش . فردوسی . این بار گران بکوبدت بی شک هم گردن و پشت و مهره ٔ پره . ناصرخسرو. و رجوع به کوفتن شود. ◄ پایمال کردن . پاسپار کردن . (ناظم الاطباء ذیل کوفتن ) : ورا بارگی باش و گیتی بکوب ز دشمن زمین را به نعلت بروب . فردوسی . دهستان بکوبید در زیر نعل بتازید از خون کنید آب لعل . فردوسی . تاج نهد بر سر و آنگاه باز خرد بکوبدت به زیر نعال . ناصرخسرو. و رجوع به کوفتن شود. - کوبیدن به پای یا به پی ؛ پایمال کردن : چنین گفت کین مرد، گیتی به پای بکوبد به رزم و به پاکیزه رای . فردوسی . نگه کن که شهر بزرگی است ری نشاید که کوبند پیلان به پی . فردوسی . و رجوع به کوفتن شود. ◄ پیمودن . به سرعت طی کردن . تاختن : سوی هفتخوان من به نخجیر شیر بیایم شما ره مکوبید دیر. فردوسی . ◄ دق الباب کردن . (ناظم الاطباء ذیل کوفتن ). در زدن : در مرگ را آن بکوبد که پای به اسب اندرآرد بجنبد ز جای . فردوسی . اگر تو بکوبی در شارسان به شاهی نیابی مگر خارسان . فردوسی . بماند بدو رادی و راستی نکوبد در کژی و کاستی . فردوسی . اگر سالها دل در داد کوبد به جز بانگ حلقه جوابی نبیند. خاقانی . گفت پیغمبر که چون کوبی دری عاقبت زان در برون آید سری . مولوی . و رجوع به کوفتن شود. ◄ ساییدن و سحق کردن . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ذیل کوفتن ) : گیاهی که گویمت با شیر و مشک بکوب و بکن هر سه در سایه خشک . فردوسی . و رجوع به کوفتن شود. ◄ تلقیح : کوبیدن آبله . - کوبیدن خال ؛ وارد کردن ماده ٔ رنگین در زیر پوست به وسیله ٔسوزنهای مخصوص برای به وجود آوردن نقوش و تصاویر و نوشته های دلخواه در روی پوست . و رجوع به خال کوبی و خال کوبی کردن شود.