فرهنگ لغت

کوبانیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کوبانیدن . [ دَ ] (مص ) کوبیدن کنانیدن و کوبیدن فرمودن . (ناظم الاطباء). دیگری رابه کوبیدن واداشتن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - پای کوبانیدن ؛ دیگری را وادار به پای کوبیدن کردن . دیگری را به رقص واداشتن : رقصت ولدها؛ پای کوبانید زن فرزندش را. (زمخشری از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

معنی کوبانیدن | فرهنگ لغت