کواره
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ رَ یا رِ) (اِ.) = کوار: سبد، زنبیل.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ رَ یا رِ) (اِ.) = کوار: سبد، زنبیل.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کواره . [ ک َ رَ / رِ ](اِ) سبدی باشد چون گهواره که انگور بدان آورند. (صحاح الفرس ). به معنی اول کوار است که سبدی باشد که میوه و غیره در آن کنند و بر ستور بار کرده از جایی به جایی برند و به عربی دوخله گویند. (برهان ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). آن ظرف را به شیرازی لوده گویند. (آنندراج ) (جهانگیری ). سبد دراز که در آن انگور ودیگر میوه ها کرده هریک را یک لنگه بار خر و مانند آن کنند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). قِرطال . (بحر الجواهر از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : آنگه آرند کشته را به کواره بر سر بازارشان نهند به زاره . منوچهری . وآن کشتگکان سخت کوش نکوشند پس به کواره فرونهند و بپوشند. منوچهری . چون پیر ره نمود ترا، کارکردنی است بی راهبر کواره ٔ بازارگان کشند. امیرخسرو دهلوی (از فرهنگ نظام ). ای پیرهنت کواره ٔ گل روی تو گل سر کواره . سید احمد مشهدی (از آنندراج ). و رجوع به کواره و کباره شود. ◄ ابری که در شبهای تابستان بر روی هوا پدید آید. (برهان ) (ناظم الاطباء). ابری که در شبهای تابستان به هوا پدیدآید گویند: امشب هوا کواره دارد. (آنندراج ). ◄ نزم . (جهانگیری ). بژم و آن بخاری باشد تیره و غلیظ ملاصق زمین . (برهان )(ناظم الاطباء). ◄ خانه ٔ زنبور. (جهانگیری ) (از برهان ). کندوی مگس عسل . (آنندراج ) : آن رخ پر نشان آبله بین گر ندیدی کواره ٔ زنبور. روحی شارستانی (از جهانگیری ).
کواره . [ ک ُ رَ / رِ ] (اِ) ظرف سفالین . (برهان ) (آنندراج ). ظاهراً به این معنی مصحف کوازه است . (تعلیقات برهان چ معین ). و رجوع به کوازه شود : پیش مستان بزم وحدت تو چه کواره چه کاسه ٔ زرین . فرید خراسانی (از آنندراج ). ◄ خزف را هم می گویند. (برهان ) (آنندراج ).