کهن کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کهن کردن . [ ک ُ هََ / هَُ ک َ دَ ] (ص مرکب ) پیر کردن : دیر بماندم در این سرای کهن من تا کهنم کرد صحبت دی و بهمن . ناصرخسرو. رجوع به کهن شدن شود. ◄ فرسوده کردن . از کارآمدگی چیزی کاستن : بر کهن کردن همه نوها ای برادر موکل است دهور. ناصرخسرو.