کهر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کهر. [ ک َ ] (ع مص ) چیره شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ قهر کردن .(منتهی الارب ) (آنندراج ). مقهور ساختن . (اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). ◄ بانگ برزدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ سرزنش کردن و زجر کردن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ روی ترش کردن در روی کسی . (زوزنی ). به ترش رویی پیش آمدن کسی را به جهت حقارت و تهاون وی . (منتهی الارب )(آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ خندیدن . ◄ لهو و بازی کردن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ دور آمدن روز. (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). بلند برآمدن روز. یقال : لقیته کهر الضحی . (منتهی الارب ). بلند برآمدن روز. (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ سخت شدن گرما. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ داماد خسری کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مصاهرت کردن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) چیرگی . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
کهر. [ ک َ هََ ] (ص، اِ) رنگی باشد اسب و استر را، ودر فرهنگ گوید به تازی کمیت خوانند. (فرهنگ رشیدی ).رنگی باشد اسب و استر را، و آن را کمیت هم می گویند.(برهان ). رنگی باشد مر اسبان را که به عربی کمیت خوانند. (آنندراج ) (انجمن آرا). رنگ سرخ مایل به تیرگی که مخصوص به اسب و استر است، و کمیت نیز گویند. (ناظم الاطباء). رنگ سرخ مایل به تیرگی (مخصوص اسب و استر). رنگ قرمز، سیرتر از کرن (کرنگ ). (فرهنگ فارسی معین ): چه جای اسب کهر که اگر گنج گهر مرا باشد، تو را باشد. (از انجمن آرا). ◄ اسب یا استری که رنگ آن سرخ تیره رنگ باشد. (ناظم الاطباء). اسب یا استری که به رنگ کهر باشد. کمیت . (فرهنگ فارسی معین ). - امثال : کهر کم از کبود نیست . (امثال و حکم ص ١٢٥٤) : تو هم کمتر نه ای از آن رنودا کهر کمتر نباشد از کبودا. ایرج میرزا (از امثال و حکم ایضاً).
کهر. [ ] (اِ) به هندی اسم حافر حیوان است . (از فهرست مخزن الادویه ) (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ).