کهربارنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کهربارنگ . [ ک َ رُ رَ ] (ص مرکب ) به معنی لون و رنگ زرد است . (برهان ) (آنندراج ). کهرباگون . هر چیز زردرنگ . (ناظم الاطباء). به رنگ کهربا. زردرنگ : شد او کهربارنگ چون گشت خشک زمردصفت بود تا بود تر. مسعودسعد. گاهی آید ز گوهری سنگی گاه لعلی ز کهربارنگی . نظامی . ای چون خر آسیا کهن لنگ کهتاب تو روی کهربارنگ . نظامی . ◄ چیزی را نیز گویند که خاصیت کهربا داشته باشد. ◄ کنایه از رباینده و بردارنده . ◄ کنایه از سبک دست . (برهان ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).