کندی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کندی . [ ک ُ ] (ص نسبی ) منسوب است به کند، از قراء سمرقند. (لباب الانساب ) (الانساب سمعانی ).
کندی . [ ک ُ ] (حامص ) کند بودن . آهستگی . بطء. مقابل تندی و سرعت . (فرهنگ فارسی معین ). مقابل تندی . درنگ . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : ورا کندرو خواندندی به نام به کندی زدی پیش بیداد گام . فردوسی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). سخنها شنیدی تو پاسخ گزار که کندی نه خوب آید از شهریار. فردوسی . ز من بر دل آزار و تندی مدار به کین خواستن هیچ کندی مدار. فردوسی . بگفت آزادگانش را به تندی که از جنگ آوران زشت است کندی . (ویس و رامین ). ◄ کلالت . کلول (در شمشیر و جز آن ). مقابل تیزی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). نابرائی . (فرهنگ فارسی معین ) : آن شمشیر دولتی که کندی و ایستادگی نمی داند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣١٣). - کندی دندان ؛ حالتی که در دندانها پدید آید از خوردن چیزی ترش . (ناظم الاطباء). ◄ خدارت و سستی . (ناظم الاطباء). ضعف . ناتوانی : پس از پنجه نباشد تندرستی بصر کندی پذیرد پای سستی . نظامی . - کندی بصر ؛ کم شدن بینایی چشم . ضعف بینائی . - کندی بینایی ؛ متش . (منتهی الارب ). تاریکی چشم . (ناظم الاطباء). ◄ نرمی . خلاف خشونت . ضد تندی : ز مهردل شود تیزیش کندی نیارد کرد با معشوق تندی . (ویس و رامین ). ◄ بلادت . کندفهمی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).حماقت . (ناظم الاطباء).
کندی . [ ک ِ ن ِ ] (اِخ ) جان فیتز جرالد. سی و ششمین رئیس جمهور کشور ایالات متحده ٔ آمریکای شمالی (١٩١٧ - ١٩٦٣ م .). وی در ١٩٤٦ به نمایندگی حزب دموکرات انتخاب شد و سه دوره نماینده ٔ مجلس بود. آنگاه در سال ١٩٥٢ سناتور گردید و در سال ١٩٥٦ نامزد معاونت ریاست جمهوری شد و در سال ١٩٦٠ به ریاست جمهوری برگزیده شد و در سال ١٩٦٣ به قتل رسید. او راست : چرا انگلستان به خواب رفت . سیمای شجاعان . (فرهنگ فارسی معین ).