کنده کاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ دِ) (حامص.) حکاکی روی چوب، فلز و غیره. حکاکی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ دِ) (حامص.) حکاکی روی چوب، فلز و غیره. حکاکی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کنده کاری . [ ک َ دَ / دِ ] (حامص مرکب ) نقشها که به زر و چوب و سنگ و امثال آن کنند. (غیاث ). کنده گری . حکاکی . (فرهنگ فارسی معین ). عمل کنده کار. (از آنندراج ). حکاکی . (ناظم الاطباء). نقش کندن بر ظروف و آلات فلزی . عمل کندن اشکال در اوانی و ظروف و دیگر چیزهای فلزین . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ منبت کاری .(یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ طیفی واژهدان
حکاکی، قلمزنی، تراش گراوورسازی، کلیشهسازی گراوور، کلیشه، سیاهقلم منبتکاری جنس مورد کندهکاری، عاج، چوب، آبنوس، سنگ نقش تزینی برجسته
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی