کندنه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کندنه . [ ک ُ ن ِه ْ ] (نف مرکب ) از: کُند (کنده ) + نه (مخفف نهنده ). که کند (پای بند) نهد. پای بندنهنده .که کنده بر پای نهد تا مانع فرار گردد : میل کش چشم خیالات شو کندنه پای خرابات شو. نظامی . رجوع به کند شود.