کندفهم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کندفهم . [ ک ُ ف َ ] (ص مرکب ) کندذهن . (آنندراج ). کودن و بیهوش . (ناظم الاطباء). کندفهمنده . آنکه دیر مطالب را فهم کند. کندذهن . دیرفهم . (فرهنگ فارسی معین ). بلید. کودن . بطی ءالانتقال . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : هر کجا تیزفهم و فرزانیست بنده ٔ کندفهم نادانیست . سنائی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی