کند کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کند کردن . [ ک ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سست و ناتوان کردن . از کار انداختن : تا آن جوان تیز و قوی را چو جادوان این چرخ تیزگرد چنین کرد کند و پیر. ناصرخسرو. ◄ تیزی و حدّت چیزی را کاستن . برندگی چیزی را از بین بردن : بدین سبب است که سرکه دندان کند کند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ترشی های چرخ ناشیرین کند کرده است تیز دندانم . روحی ولوالجی . تواضع کن ای دوست با خصم تند که نرمی کند تیغ برنده کند. سعدی .
فرهنگ طیفی واژهدان
دندان چیزیرا کشیدن، ازپهنا استفاده کردن، ازکار انداختن
ازسرعت کاستن، سست کردن، ترمز کردن بهتعویق انداختن