کنجلک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کنجلک . [ ک ُ ج ُ ل َ / ک ُ ل َ ] (اِ) قالی و پلاس و امثال آن را گویند. (برهان ). پلاس و قالی و جز آن . (ناظم الاطباء).
کنجلک . [ ک ُ ج ُ ل َ ] (اِ) چین و شکنج رو و اندام . (برهان ) (ناظم الاطباء). چین و شکنج و آن را کنجک نیز گفته اند. (آنندراج ) (انجمن آرا). چین و شکنج . (فرهنگ رشیدی ) (جهانگیری ) (فرهنگ نظام ) : چهره ٔشان دبّه ٔ نم یافته جای بجا کنجلک و خم یافته . امیرخسرو (از فرهنگ جهانگیری و رشیدی ).