کنبیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کنبیدن . [ کُم ْ دَ ] (مص ) برجستن مرادف جنبیدن ... و با کاف عجمی اصح است . (انجمن آرا) (آنندراج ). برجستن و خیز کردن . (برهان ). برجستن . (از فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ). برجستن وخیز کردن و برآمدن . (ناظم الاطباء). ◄ مایل شدن . منحرف گشتن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کنبیدن . [ کَم ْ دَ ] (مص ) چیزی را از جای کشیدن و برآوردن باشد. (برهان ) (ناظم الاطباء). چیزی از جای کشیدن . (فرهنگ رشیدی ) (از فرهنگ جهانگیری ) (آنندراج ) (انجمن آرا).