کنبوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کنبوش . [ کَم ْ ] (ع اِ) پرده ای برای پوشانیدن صورت . ج، کنابش . کنابیش . (از دزی ج ٢ ص ٤٩١). برقع که بدان روی پوشند. (از ذیل اقرب الموارد، فائت الذیل ص ٥٤٧). رجوع به کنابش و کنابیش شود.
کنبوش . [ کُم ْ ] (ع اِ) گلیم سطبر که در زیر زین اسب قرار دهند. (از اقرب الموارد). از آلات رکوب است که در پشت کفل اسب اندازند و آن را انواع مختلف است که با نقره و یا زر و جز اینها آرایند و مخصوص قضات و اهل علم است . (از صبح الاعشی ج ٢ ص ١٢٩). روپوشی که روی کفل اسبان سواری می گذارند. ج، کنابیش : کنابیش الزرکش . (از دزی ج ٢ ص ٤٩٢).