کنبوزه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کنبوزه . [ ] (اِ) بهار عجم و آنندراج آرند: «در جهانگیری و رشیدی به بای موحده و واو مجهول و زای معجمه مکرو فریب ...» : طالب چو به معذرت بهم زد پوزه ناچار ز بخل او گرفتم روزه گل آمد و کنبوره ٔ چندی آورد شهرستانی است پر گل و کنبوزه . حکیم شفایی (از آنندراج و بهار عجم ).