کنبوره
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ رِ) (اِ.) مکر، دستان، فریب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ رِ) (اِ.) مکر، دستان، فریب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کنبوره . [ کَم ْ رَ ] (اِ) مکر و دستان و فریبندگی باشد و مکاری و حیله وری . (برهان ). کنبور. (از آنندراج ) (رشیدی ). مکر و فریب و حیله . (از ناظم الاطباء). تنبل . دستان . مکر. فریب . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : دستگاه او نداند که چه روی تنبل و کنبوره و دستان اوی . رودکی . من رهی آن نرگسک خردبرگ برده به کنبوره دل از جای خویش . شهید بلخی . و رجوع به کنبور شود. ◄ گفتگو و غوغا و تندی و غلبه . (آنندراج ) (انجمن آرا) . گفت وگوی . (اوبهی ). گفتگوی دراز. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ) : ز کنبوره نشنید آوای کس گه از پیش تازان و گاهی ز پس . فردوسی (از انجمن آرا). ◄ سود خوردن . (برهان ). ربا و سود خوردن . (ناظم الاطباء).