کناز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ) (اِ.) بن و بیخ خوشة خرما. کاناز هم گویند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ) (اِ.) بن و بیخ خوشه خرما. کاناز هم گویند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کناز. [ ک َ / ک ِ ] (ع مص ) درودن خرما را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ گنجینه نهادن بهر سرما. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ذخیره نهادن خرما از بهر زمستان . (از اقرب الموارد).
کناز. [ ک َن ْنا ] (اِخ ) ابن حصین، مکنی به ابی مرثد الغنوی . صحابی و او حلیف حمزةبن عبدالمطلب است . رجوع به ابومرثد و امتاع الاسماع ج ١ ص ٥٢ و الاعلام زرکلی ج ٣ ص ٨١٦ شود.
کناز. [ ک َن ْ نا] (ع ص ) جمعکننده ٔ طلا و نقره . (از اقرب الموارد).