کمک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کُ مَ) [ تر. ]<BR>۱- (اِ.) مدد، یاری، کومک نیز به همین معنی است.<BR>۲- (ص.) آن که همکاری میکند.<BR>۳- دستیار، همراه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کُ مَ) [ تر. ] ۱- (اِ.) مدد، یاری، کومک نیز به همین معنی است. ۲- (ص.) آن که همکاری میکند. ۳- دستیار، همراه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کمک . [ ک ُ م َ ] (ترکی، اِ) اعانت و مددکاری چه درکار و بار و چه در جنگ، از لغات ترکی نوشته شد. (غیاث ) (آنندراج ).مدد و اعانت و مددکاری چه در کار و بار و چه در جنگ . (ناظم الاطباء). کومک . مدد. یاری . مساعدت . معاضدت . دستیاری . مدد. یاری . یاوری . اعانت . (فرهنگ فارسی معین ) : امیرزاده رستم در جواب گفت من بر حسب کمک آمده ام . (ظفرنامه ٔ یزدی، ازفرهنگ فارسی معین ). - کمک راننده ؛ کسی که به راننده ٔ اتومبیل یاری کند. شاگرد شوفر. ج، کمک رانندگان . (فرهنگ فارسی معین ). - کمک کار ؛ مددکننده . یاری کننده . یاری کننده در کار. - کمک کاری ؛ مددکاری . عمل و حالت کمک کار. رجوع به ترکیب قبل شود. - کمک مالی ؛ به وسیله ٔ مال و پول کسی را یاری کردن . (فرهنگ فارسی معین ). - کمکی ؛ معاون و مددکار و دستگیر. (ناظم الاطباء). ◄ فوجی که در جنگ برای اعانت تعیین کنند. (ناظم الاطباء). ◄ دستیار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کمک . [ ک َ م َ ] (ص مصغر، ق ) کم . قلیل . (فرهنگ فارسی معین ). - کَمَکی ؛ اندکی . (فرهنگ فارسی معین ): کمکی حالش بهتر است . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کمک . [ ک َ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان چهاردولی است که در بخش اسدآباد شهرستان همدان واقع است و ١١٠٠ تن سکنه دارد. در دو محل به فاصله ٔ سه کیلومتر واقع و کمک بالا و پائین نامیده می شوند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨.)
فرهنگ طیفی واژهدان
هوار، الامان، فریاد
یاری، مدد، مساعدت، امداد فریادرسی، دادرسی، دستگیری، احسان، نیکخواهی همدستی، یاوری، همیاری، معاونت، همکاری، بخشش، احسان، اعانه، دهش لطف، مرحمت، عنایت، تفقد، بندهنوازی پشتیبانی، پهلوانی، نجات، حمایت نقش، سهم، تأثیر، عملکرد، فعل، علت مشتری بودن، خرید خدمتگزاری بادموافق استعانت، استمداد، طلب کمک کمک به کشور، اوراق قرضه ملی
واژگان فارسی سره واژهدان
یاوری، یاری، پشتیبانی