کمند انداختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کمند انداختن . [ ک َ م َ اَ ت َ] (مص مرکب ) دام افکندن و گرفتن انسان و یا حیوان فراری و گریزپای را. (ناظم الاطباء). کمند را رها کردن برای بند کردن دشمن یا شکار. (فرهنگ فارسی معین ). - کمند درانداختن ؛ کمند انداختن : کمند عدوبندرا شهریار درانداخت چون چنبر روزگار. نظامی (از آنندراج ذیل کمند). و رجوع به کمند افکندن شود. ◄ پرتاب کردن کمند بر فراز دیوار یا کنگره ٔ قلعه و قصری به قصد بالا رفتن : چه سود از دزدی آنگه توبه کردن که نتوانی کمند انداخت بر کاخ . سعدی . ◄ رسمی بوده است . چون عروسی را به خانه دامادمی بردند، ستوربانان داماد یا عروس اسب یا چند اسب را به طنابی بسته و با آن تمام راه را می بستند و پس از گرفتن انعامی به عروس راه عبور می دادند. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).