کمرجی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کمرجی . [ ک َ م َ جی ی ] (اِخ ) محمدبن احمدبن محمدالاسکاف المؤذن الصغدی الکمرجی راوی است و از محمدبن موسی الزکانی روایت کند و ابوسعید ادریسی از وی روایت کند. (از معجم البلدان ).
کمرجی . [ ک َ م َ جی ی ] (ص نسبی ) منسوب است به کمرجه که از قرای سغد سمرقند است . (از انساب سمعانی ). منسوب است به کمرجه از قرای صغد. (از معجم البلدان ).