کمال الدین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کمال الدین . [ ک َ لُدْ دی ] (اِخ ) محمدبن همام الدین عبدالواحد... و رجوع به ابن همام شود.
کمال الدین . [ ک َ لُدْ دی ] (اِخ ) حسین بن حسن خوارزمی شارح مثنوی مولوی . رجوع به حسین خوارزمی شود.
کمال الدین . [ ک َ لُدْ دی ] (اِخ ) حسین بن قوام الدین نظام الملک خوافی وزیر سلطان حسین بایقرا. وی به جودت طبع وحدت ذهن و فصاحت بیان معروف و در زمان وزارت پدر ازمقربان درگاه بود، ولی سرانجام پدر و پسر، هر دو مورد خشم سلطان واقع و محبوس و مقتول شدند. (از حبیب السیر چ خیام ج ٣ ص ١٩٥ و ٢١٩). جوانی خوش طبع و فارغ از طلب منصب وزارت و در انشاء و خط و موسیقی استاد است و نقشها و تصنیفهای او معروف است این مطلع ازاوست : گرچه در جنت نسیم خلد و آب کوثر است خانه ٔ خمار را آب و هوای دیگر است . (از مجالس النفایس ص ٢٨٠).
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه