کلیک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کلیک . [ ک َ] (اِ) تخم گل را گویند و عربان بزرالورد خوانند. (برهان ). تخم گل را گویند. (آنندراج ). تخم گل سرخ . (ناظم الاطباء). ◄ پرنده ای را نیز گویند که به نحوست مشهور است و آن را جغد و کوف و بوم نیز گویند. (برهان ). بوم و جغد را نیز گویند چنانکه در کلک اظهار شده . (آنندراج ). کلک . جغد. (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کَلَک شود. ◄ (ص ) احول را گویند یعنی کژ چشم . (لغت فرس چ اقبال ص ٢٧١). و به معنی کاژ و لوچ و احول هم بنظر آمده است . (برهان ). احول و کاژ. (از آنندراج ). کاج و لوچ و احول . (ناظم الاطباء). کِلِک . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). چپ . لوچ . کژ. کژچشم . دوبین . (یادداشت بخطّ مرحوم دهخدا) : چون ببینم ترا ز بیم حسود خویشتن را کلیک سازم زود. مظفّری (از لغت فرس ص ٢٧٢). کی فتد با قدر تو دیدار با چشم کلیک کی رسد در مدح تو گفتار ربا پای قصیر اثیراخسیکتی (از آنندراج ). و رجوع به کِلِک شود.
کلیک . [ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان مهربان است که در بخش کبودرآهنگ شهرستان همدان واقع است و ٣٩٦ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
کلیک . [ ک ُل ْ ی َ ] (اِخ ) دهی از دهستان بلده است که در بخش نور شهرستان آمل واقع است و ١٧٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).